|
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گوی چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و دیدم دل من دیونه تر شد
به تو گفتم و دلت از غصه من با خبر شد
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یک راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
**************************
می دونم دوسم نداری مثل روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یک کسی اونو نوشته
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اما روح من یک دریاست پر از مو و تلاطم
ساحلش تویی تو خنجراش حرف مردم
اخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یک راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
|